مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

96

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

اهميّت است . مىگويد : از اينان‌اند حسنيّه و ملامتيه و سوقيّه و معذوريه . و سر جملهء سخن ايشان اين است كه اينان بر هيچ مذهب معلومى نيستند زيرا به « خواطر » و « مخاييل » اعتقاد دارند و از انديشه‌اى به انديشه‌اى مىگرايند . گروهى از ايشان قايل به حلول‌اند چنان كه يكى از ايشان نقل مىكند كه مىگفت : « مسكن او ( بارى تعالى ) در عارض امردان است » . گروهى از ايشان قايل به اباحه و اهمال‌اند و به ملامت ملامتگران توجهى ندارند . و گروهى از ايشان قايل به عذرند ، بدين معنى كه كافران را در كفرشان معذور مىدانند زيرا خداى تعالى بر ايشان تجلّى نكرده است . و گروهى از ايشان برآنند كه خداى تعالى هيچ كس را عذاب نمىدهد و توجّهى به خلق خود ندارد . و گروهى از ايشان قايل به تعطيل محض و الحاد خالص‌اند و كارشان خوردن و پوشيدن و سماع و پيروى از هواهاى نفس است . سپس دربارهء اصحاب حديث - كه لقبهاى ايشان متعدد است از قبيل « حشويّه » و « مخلوقيّه » و « لفظيّه » و « نصفيّه » و « فاضليّه » و « صاعديّه » و « ساويّه » و « مالكيّه » - سخن مىگويد كه بنياد اعتقادشان بر اين است كه ايمان « قول » است و « عمل » است و « معرفتى » است كه از رهگذر طاعت روى در افزونى مىآورد و با معصيت مىكاهد و اينان قرآن را مخلوق نمىدانند و مؤلف مىگويد من در شوش محمد بن خالويه را ديدم كه از احمد حنبل نقل مىكرد كه از پدرش نقل كرد كه « هر كه بگويد قرآن مخلوق است كافر است » . اگر عبارت افتادگى نداشته باشد معلوم مىشود كه اين سخن چنان كه بعديها مدّعى شده‌اند حديث نيست . فصل بيستم در ياد كرد مدّت خلافت صحابه است و حوادثى كه روى داده تا روزگار امويان . اين فصل نيز به لحاظ تاريخ ايران داراى كمال اهميت است و در ياد كرد حوادث نكاتى دارد كه با بعضى از اين خصوصيات ، شايد ، در متون ديگر نتوان يافت . مثلا در مورد شكست يزدگرد و فرار او به مرو شاهجان و اموال و ذخايرى كه او به همراه خود داشته است ، مىگويد ابن مقفع روايت كرده است كه در ميان اين ذخاير ، از زرى كه قباد سكّه زده بود هفت هزار آنيه بود و هر آنيه‌اى مشتمل بر ده هزار مثقال ، سواى آنچه از سكّه‌هاى ديگر پادشاهان بود از جمله هزار حمل سبيكه‌هاى غير مضروبه كه هنوز سكّه زده نشده بود . در اين فصل از روايات ابن مقفع و « خداى نامه » مطالبى نقل مىكند كه به اين صورت در كتابهاى ديگر مشهور نيست . از همين « خداى نامه » نقل مىكند كه چون يزدگرد به آسياى ديه زرق ( يا رزيق ) [ 1 ] پناه آورد به آسيابان گفت : « مرا پنهان كن ، كمربند و سوار ( دستبند ) من از آن تو . » و بهاى اين كمربند و سوار ، خراج تمام كشور ايران بود . مرد آسيابان به دو گفت : « كرايهء آسيا روزى چهار درهم است اگر چهار درهم بدهى آسيا را تعطيل مىكنم و گرنه ، هيچ ! » در توصيفى كه از همراهان يزدگرد كرده است مىگويد : سه هزار مرد از حشم او همراه وى بودند : هزار تن از اسواران و فرزندان ايشان و هزار خنياگر و هزار آشپز و فرّاش و دو پسرش فيروز و بهرام و سه دخترش ادرك و

--> [ 1 ] دربارهء ضبط درست آن مراجعه شود به تعليقات اسرار التوحيد ج 2 ، ص 746 .